تبليغاتX
ایران قدیم

ایران قدیم

افتخارات گذشته کشور عزیزمان ایران

با سلام خدمت دوستان عزیز

به علت پاره ای مشکلات فعلا نمیتونم مطلب بنویسم .بزودی ادامه کتیبه بیستون رو آماده میکنم

                                                                                                               

                                                                                                               موفق باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 18:48  توسط محسن  | 

داریوش شاه گوید :برای سومین بار شورشیان گردآمدند تا بادادارشی تبردکنند . درنزدیکی دژ اویاما درارمنستان صف آرایی نمودند .اهورامزدا مرایازی کرد.بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان رادرهم شکست . درروزنهم ماه تایگاریش نبرد آغازشده بود .پس ازاین دادارشی درارمنستان درانتظارمن بود تا آنکه من به مادرسیدم .داریوش شاه گوید من یک نفرپارسی بنام وائومیسارابه ارمنستان فرستادم وبه اوگفتم برو سپاه شورشگررا که خودرا به نام ارتش من نمینامند .درهم شکن .پس ازاین وائومیسا رهسپارشد . آنگاه که اوبه ارمنستان رسید شورشیان گردآمدند ورفتند تا با وائومیسا نبردکنند .  درناحیه ایزالادرآشور نبرد اغازشد . اهورامزدا مرایاری کرد . بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشگررا تارومارکرد . درروز15 ماه آناماک نبرد آغازشده بود . داریوش شاه گوید: برای باردوم شورشیان گردآمدند تاباوائومیسا نبردکنند . درناحیه آئوتیارا درارمنستان نبرد را آغازکردند . اهورامزدا مرا یاری کرد . بخواست اهورامزدا  ارتش من سپاه شورشیان را تارومار کرد . ماه توراواخارا به پایان آمده بود که آنان نبرد را آغازکرده بودند . پس از این وائومیسا درارمنستان درانتظارم بود تا آنکه من به ماد رسیدم  . داریوش شاه گوید: سپس از بابل خارج شدم وبه ماد آمدم . آنگاه که به ماد رسیدم فرورتیش که خودرا پادشاه ماد نامیده بود باسپاه خود به شهر کوندوروش درماد درآمد تا بامن نبردکند . سپس ما نبردکردیم  . اهورامزدا مرا یاری کرد . بخواست اهورامزدا من سپاه فرورتیش راشکست دادم . درروز 25 ماه آکادونیش مانبرد را آغازکردیم . داریوش شاه گوید : سپس فرورتیش با سواران کمی فرار کرد وبه سرزمین ری درماد رهسپارشد . سپس من به دنبالش سپاه فرستادم . فرورتیش دستگیرشد واورابه نزدمن آوردند . من بینی وگوش وزبان اورابریدم ویک چشم اورادرآوردم . دست وپابسته بردروازه های من نگاه داشته شده بود وهمه مردم اورامیدیدند . آنگاه من درهمدان اورا دارزدم . وپیروان برجسته اورا دردرون دژ آویزان کردم . داریوش شاه گوید : آنگاه یک نفربنام چیساتاخما اهل ساگارتی نافرمان شد . اوبه مردم میگفت من درساگارتی شاه هستم .ازدودمان هوخشتره هستم . آنگاه من ارتش پارس وماد را فرستادم . من یکنفر سردار اهل ماد بنام تهماسپادرا رهبرآنان کردم .به اوچنین گفتم :بروید وسپاه شورشی راکه خود را ارتش من نمینامند درهم شکنید . آنگاه تهماسپاد رهسپارشد وباچیستاخما نبرد آغازکرد . اهورامزدا به من یاری کرد . بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشی رادرهم شکست و چیستاخما رادستگیرکرد واورانزد من آورد . سپس من بینی وگوش اورابریدم ویک چشم وی رادرآوردم واورابردروازه های من دست وپا بسته نگاه داشته بودند وهمه مردم او رامیدیدند سپس من اورا در اربل  دارزدم  .داریوش شاه گوید اینست آنچه من درماد انجام دادم . پارت وگرگان برمن شوریدند و به سوی فرورتیش رفتند . پدرم ویشتاسپ درپارت بود . مردم اورارها کردند ونافرمان شدند . سپس ویشتاسپ با سپاهی وفادار رهسپارشد . درنزدیکی شهر ویشپا اوزاتی  درپارت با پارتها نبرد کرد . اهورامزدا مرایاری کرد .بخواست اهورامزدا ویشتاسپ قشون شورشی را درهم شکست . درروز 22 ماه ویاهنا آنها نبرد را آغاز کردند .

ستون سوم

داریوش شاه گوید : سپس من ارتش ایران را از ری  نزد ویشتاسپ فرستادم .چون این ارتش نزد ویشتاسپ آمد . ویشتاسپ این ارتش را دراختیار گرفت ودر شهری بنام پانی گرابان  درپارت  باشورشیان به نبرد شد . اهورامزدا مرا یاری کرد . بخواست اهورامزدا ویشتاسپ سپاه شورشگران رادرهم شکست . این نبرد درروز اول ماه گرماپاد آغاز شده بود . داریوش شاه گوید :سپس کشور ازآن من شد . این است آن کاری که من درپارت انجام دادم . داریوش شاه گوید سرزمین مرو دست به شورش زد . مردی بنام فرادا را به سرداری برگزیدند . سپس من به نزد یک نفرایرانی بنام دادارشی  شهربان بلخ پیغام فرستادم وگفتم :برو وسپاهی راکه خود را بنام من نمینامد .درهم شکن . آنگاه دادارشی باسربازان رهسپارشد وبا مروی ها نبرد کرد . اهورامزدا مرایاری داد .بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را درهم شکست . این نبرد درروز 23 آسیادیا آغازشد . داریوش شاه گوید سپس کشور ازآن من شد این است آنچه من در بلخ انجام دادم . داریوش شاه گوید: مردی بنام وهیزاداتا درشهر تاروا  در سرزمین یا ا وتیا  در پارس می زیست او دومین کسی بود که در پارس آشوب به پاکرد و به مردم گفت من بردیا پسر کوروش هستم . سپاه پارسی که درکاخ او بودند واز یادیا آمده بودند شورش کردند و به وهیزاداتا پیوستند . وی درپارس شاه شد . آنگاه من ارتش پارسی وماد راکه نزد من بودند .گسیل داشتم . مردی ایرانی بنام آرتا واردیا  که از سرداران من بود به فرماندهی آنان برگزیدم . بقیه ارتش به همراهی من به ماد رفتیم . سپس آرتاواردیا  با  سربازان خود به پارس درآمد . آنگاه که او به پارس زسید . وهیزاداتا  که خود را بردیا مینامید  با سپاه خود بسوی شهر رخا در پارس رفت تا آنکه با آرتا واردیا  نبرد کند . سپس نبرد آغاز شد اهورامزدا مرا یاری کرد . بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه وهیزاداتا  را  درهم شکست  . در روز 12 ماه تور ا وا خارا  نبرد آغاز شد   .داریوش شاه گوید : سپس وهیزاداتا با سواران کمی گریخت . و وارد پیشیا ا وواده (پاسارگاد) شد . از آنجا سپاهی را آماده ساخت و دگر بار رهسپارشد  تا با آرتا واردیا نبرد کند . درکنار کوه پرگا به نبرد شدند  اهورامزدا مرا یاری کرد . بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه وهیزداتا را درهم شکست . در روز 5 ماه گرماپاد  این نبرد آغاز شد . وی وهیزداتا وپیروان برجسته ا ورا دستگیرکرد . داریوش شاه گوید سپس من وهیزاداتا وپیروان برجسته ا ورا  در شهر اووادای چایا در پارس به دار آ ویختم  . داریوش شاه گوید : وهیراداتا که خودرا بردیا مینامید  برعلیه شهربان من درآراخوزی  بنام  ویوانای سپاه فرستاد  اویک نفر را فرمانده سپاه کرد وبه اوگفت : بروید وسربازانی راکه خود راارتش داریوش مینامند درهم شکنید . پس اراین سپاه وهیزاداتا رهسپارشدند تا با ویوانای نبرد کنند . درکنار دژ کاپیشاکانیش نبرد کردند . اهورامزدا مرایاری کرد . بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشگران را درهم شکست  درروز 13 ماه آناماک  نبرد آغازشد . داریوش شاه گوید : شورشیان دوباره گرد آمدند ورفتند تا با ویوانای نبرد کنند .در ناحیه گاندوتا وا نبرد کردند اهورامزدا مرا یاری کرد . بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را درهم شکست . در 7 ماه ویاخنا  نبرد آغاز شد . داریوش شاه گوید: آنگاه کسی که ازسوی وهیراداتا علیه ویوانای گسیل شده بود با شمار کمی سوار فرار کردند . اووارد دژ آرشادا در آراخوزی شد . سپس ویوانای با سربازانش به دنبال وی رفت واوراباکسا نش که از پیروان برجسته اش بودند دستگیر نمود وآنها را کشت . داریوش شاه گوید پس از این کشور از آن من شد . اینست آنچه در آراخوری بدست من انجام شد . داریوش شاه گوید : تاهنگامی که من در پارس وئمتد بودم بابلی ها برای بار دوم شورش کردند . مردی بنام آراخای  ارمنی پسر خا لدت دربابل شورش کرد . درناحیه دوبا ل   اومردم راچنین  فریب میداد : من نبوکدنصر پسر نبونید هستم  آنگاه بابلیان برمن شورش کردند و به سوی آراخای رفتند او بابل راگرفت ودر بابل شاه شد . داریوش شاه گوید:من ارتش به بابل فرستادم .مردی پارسی را ازمیان سردارانم بنام ویندا فا رنا   را به فرماندهی آنان برگزیدم وبه آنان چنین گفتم : بروید وسپاه بابل را که خود را بنام من نمیدانند درهم شکنید . پس ویندا فارنا با ارتش به بابل رفت . اهورامزدا مرا یاری کرد . بخواست اهورامزدا  ویندا فارنا بابلی ها را شکست داد  ودست وپا بسته آنان را آورد .در روز 22 ماه  وارکازانا  آراخای  که خود را نبوکد نصر (بخت النصر) مینامید وکسانی که از پیروان برجسته وی بودند دستگیر شدند . من دستوردادم  آراخای وپیروان برجسته اش را دربابل به دار آویزند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 19:29  توسط محسن  | 

پس از مرگ کوروش فرزندش کمبوجیه به تخت نشست . او درابتدا به علت بدگمانی وبرای حذف رقیب دستور قتل برادرش بردیا را داد.

کمبوجیه پس از تثبیت حکومت تصمیم به فتح مصر گرفت .نبرد شدیدی بین نیروهای ایرانی ومصری درگرفت و پایتخت مصر درمحاصره ارتش ایران قرارگرفت . با ابتکار ایرانیها و پرتاب لاشه گربه به داخل شهر  مصریها مقاومت خودرا ازدست  دادند وتسلیم شدند زیرا گربه نزد مصریها موجودی مقدس به شمار میرفت وبادیدن لاشه آن مصریها روحیه خود راازدست دادند.کمبوجیه تازه از فتح مصر فراغت یافته بود که خبر شورش بردیا راشنید اوکه از شنیدن این خبربسیار ناراحت شده بود تصمیم به بازگشت گرفت .ولی دربین راه بیمارشد ودرگذشت .

شورش بردیا (گئومات مغ ) 

پس ازلشکرکشی کمبوجیه به مصر گئومات مغ که ازقتل بردیا اطلاع داشت  ازغیبت طولانی اواستفاده کرد وخودرابردیا خواند .اومالیات سه سال رابخشیده وخدمت اجباری درنظام راحذف کرده بود وبدین طریق طرفداران زیادی دربین مردم یافته بود . داریوش پسرعموی کمبوجیه که سمت نیزه دار اورانیز داشت پس ازمرگ کمبوجیه تصمیم به دردست گرفتن قدرت گرفت .گئومات برای اینکه شناخته نشود به ایالت پارس نرفته بود .بلکه درایالت همسایه پارس کرمان ( ژرمن) ودر دژی بنام sikayuvaths  سیکه یووتیش (شن دژ) سنگرگرفت داریوش دراین محل وبه یاری دوستان خود گروه هفت تنان توانست گئومات رامغلوب کند این واقعه درروز29 سپتامبرسال 522 پیش ازمیلاد  رخ داد . باقتل گئومات تمام ایالات سربه شورش گذاردند وداریوش پس ازیک سال توانست  بر امپراطوری مسلط  شود وروز 28 دسامبر سال 521 پیش از میلاد آخرین شورشی نیز ازپای درآمد . داریوش برای اینکه مردم ازاقدامات اوآگاه شوند دستور داد برسر راه قدیم ماد به بابل که از راههای پر رفت وآمد محسوب میشد . به تقلی از انوبنی نی شاه لولوبی که بر نه دشمن غلبه کرده بود .کتیبه ای به خط عیلامی نقرکنند . (داریوش  نیز بر نه نفر از سران شورشی ایالات غلبه کرده بود )   این محل بغستان (جایگاه خدایان ) نام دارد که درپهلوی بهستان ودرپارسی بیستون تلفظ میشود . دلیل اینکه این کتیبه ابتدا به خط عیلامی است بدلیل آن است که درآن زمان خط میخی پارسی باستان وجود نداشت وبعدا به کتیبه اضافه شده است . درکنار این کتیبه  کتیبه ای نیز به خط بابلی حک شد . داریوش نبود خط مستقل برای امپراطوری را نقص بزرگی دانست ودستوردادتا  منشیان عیلامی وآرامی خط جدیدی ابداع کنند که این خط 37 نشان داشت و این خط درزیر کتیبه حک شد .

ترجمه کتیبه بیستون --- منبع : کتیبه های هخامنشی - رضا مرادی غیاث آبادی -- انتشارات نوید شیراز

داریوش شاه گوید :کسی که درزندگانی وپس از زندگانی اهورامزداراستایش کند شادی ونیک روزی ازآن او خواهد بود.

داریوش بیستون:

من داریوش ( داریه وهوش = دارنده هوش ودانایی )  شاه بزرگ . شاه شاهان . شاه پارس . شاه کشورها . پسرویشتاسب . نوه ارشام .هخامنشی .  داریوش شاه گوید : پدرویشتاسب ارشام . پدرارشام  آریارمنه ( آریارمنه = آرامش دهنده قوم آریایی)  پدر آریارمنه چیش پش  پدر چیش پش هخامنش  است .داریوش شاه گوید : ازاین روی ماخود راهخامنشی مینامیم . ما ازدیر باز نژاده بوده ایم (اصیل زاده ) ازدیر باز خاندان ما شاهی بود . داریوش شاه گوید هشت تن از خاندان ما پیش ازاین شاه بودند .من نهمین شاه هستم . مانه نفر ازقدیم شاه هستیم . داریوش شاه گوید: به بخشش اهورامزدا من شاه هستم . اهورامزدا شاهی رابه من داد . دازیوش شاه گوید :اینست کشورهایی که به بخشایش اهورامزدا به من رسیده است ومن دراین کشورها شاه هستم . .پارس . عیلام . بابل . آشور . عربستان . مصر . کشورهای کنار دریا. اسپارت (سارد.  لیدی)    یونان . ماد . ارمنستان . کاپادوکیه . پارت . زرنگ (سیستان ) هرات (آریا) خوارزم . باکتریا (بلخ ) سغد . قندهار . سکا . سته گوش . رخج (آراخوزی ) مکا .  روی هم بیست وسه کشور . داریوش شاه گوید : این کشور به بخشایش اهورامزدا به من داده شد وآنها به فرمان من هستند وخراج میدهند . آنچه آنها راگفتم چه درروز چه درشب انجامش دادند . داریوش شاه گوید  : دراین کشورها هرآنکس وفاداربود اوراپاداش دادم وهرآنکس خیانت کرد اورا سخت گوشمال دادم . به یاری اهورامزدا ان کشورها فانون مراپذیرفتند . همانگونه که به آنها گفتم . همانگونه انجام دادند . داریوش شاه گوید : اهرامزدا این شاهی را به من داد . اهورامزدا مرایاری داد تا این پادشاهی را بدست آورم . به بخشایش اهورامزدا من سرور این کشورهاهستم . داریوش شاه گوید : اینس آن کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم . پسرکوروش کمبوجیه ازدودمان ما دراینجاشاه بود . این کمبوجیه برادری داشت بردیا  که با کمبوجیه از یک مادر ویک پدر بودند . آنگان  کمبوجیه  این بردیا راکشت  . مردم نمیدانستند بردیا کشته شده است . سپس کمبوجیه به مصر رفت . پس از آن مردم شورش کردند . ودر ماد و دیگر کشورها دروغ فراوان شد . داریوش شاه گوید : آنگاه یک نفر مغ بنام گئومات در پیشیا اوواده(پاسارگاد ) درنزدیکی کوه آرکادریش  شورشی برپاکرد .وی درروز 14 ماه ویاخنا  شورش کرد . او به مردم به دروغ میگفت : من بردیا پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم . سپس همه مردم شورش کردندو از کمبوجیه به سوی گئومات رفتند . وهم پارسی وماد ودیگر کشورها . درروزنهم ماه گرماپاد وی پادشاهی رادردست گرفت . پس از آن کمبوجیه به مرگ خودش درگذشت . داریوش شاه گوید : این پادشاهی که مغ گئومات از کمبوجیه گرفت ازدیرباز به خاتدان ما بایسته بود . مغ گئومات  پارس وماد ودیگر کشورهارااز کمبوجیه گرفت . وجزو سرزمین خود کرد وپادشاه شد . داریوش شاه گوید : هیچکس نه پارسی ونه مادی از دودمان ما نبود که پادشاهی رااز دست گئومات مغ بگیرد . مردم خیلی از او میترسیدند . اوکسانی راکه بردیا را میشناختند اعدام میکرد . برای اینکه هیچکس نداند که من بردیا پسر کوروش نیستم . هیچکس جرات آن رانداشت که علیه مغ گئومات سخنی بگوید . تا آنکه من سر رسیدم  آنگاه من به درگاه اهورامزدا نیایش کردم . اهورامزدا مرا یاری داد درروز 10 ماه باگادیش من بابسیاری ازمردم مغ گئومات وهمه پیروانش راکشتم . دردژ سیکایا اوواتیش (شن دژ) درناحیه نسا درماد وی راکشتم . پادشاهی را ازدست او گرفتم . به یاری اهورامزدا شاه شدم . اهورا مزدا پادشاهی را به من داد . داریوش شاه گوید : پادشاهی راکه از دودمان ما گرفته شده بود . مانند گذشته بر پای کردم . نیایشگاههایی راکه مغ گئومات ویران کرده بود (بنا کردم ) . من چراگاه ها ودام ها ورعیت را بااموالی که مغ گئومات ازآنها گرفته بود به مردم باز گرداندم . من مردم را درجایشان استوار نمودم . من مردم پارس وما د .دیگر کشورهارا برقرار ساختم . من آنچه راکه به تاراج رفته بود بازکرداندم .من این کار رابه یاری اهورامزدا انجام دادم .  من توانستم تا دودمان خود را در جای خود استوار نمایم . من به یاری اهورامزدا توانستم تا نگذارم مغ گئومات خانه ماراتصرف کند . داریوش شاه گوید اینست آنچه که من پس ازشاهی انجام دادم . داریوش شاه گوید : پس از آنکه من مغ گئومات راکشتم یک نفر بنام اوسرینا پسر اوپادرام در عیلام شورش کرد او به مردم میگفت من شاه عیلام هستم .سپس عیلامیها شورش کردند وبه سوی آسرینا رفتند . اودرعیلام پادشاه شد . یک نفر دربابل به نام نیدینتوبل پسر آنایرا شورش کرد . اومردم راچنین میفریفت : من نبوکدنصر (بخت النصر) پسر نبونید هستم . سپس همه مردم بابل به سوی اورفتند . بابل نافرمان شد واو پادشاهی رادربابل دردست گرفت . داریوش شاه گوید : سپس من به عیلام فرستادم آسرینا دست وپابسته نزد من آورده شد ومن اوراکشتم . داریوش شاه گوید : آنگاه من به سوی نیدینتوبل به بابل رهسپار شدم . سپاه نیدینتوبل دجله (tigra   ) را دردست داشت ودرآنجا بود وکشتی ها هم در آنجا بودند . آنگاه من سپاهیان را سوار آنها کردم ودیگران راسوارشترها وبرای بقیه اسب فراهم کردم  . به یاری اهورامزدا ازدجله گذشتیم درآنجا سپاه نیدینتوبل راشکست دادم . . نبرد ما درروز 26 ماه آسیادیا روی داد . داریوش شاه گوید : آنگاه من رهسپار بابل گردیدم . هنوز به بابل نرسیده بودم که نیدینتوبل که خود را نبوکدنصر مینامید . باشپاه خود به شهر زازان درنزدیکی فرات رسید تا بامن نبرد کند . پس ما نبرد کردیم . اهورامزدا مرایاری داد  . به خواست اهورامزدا من سپاه نیدینتوبل را تارومار کردم . بقیه به آب ریخته شدند وآب آنها رابرد  ما درروز 2 ماه آناماک  نبرد کردیم  .

ستون دوم

داریوش شاه گوید : بعد از این نیدینتوبل باچند سوارگریخت وبه بابل وارد شد . آنگاه من به بابل رفتم . به خواست اهورامزدا بابل راگرفتم ونیدینتوبل رادستگیر کردم .داریوش شاه گوید آنگاه که من در بابل بودم این کشورها نافرمان شدند . پارس . عیلام . ماد . آشور . مصر . پارت . سته گوش .سکاییه . داریوش شاه گوید یک نفر بنام مارتیا پسر چین چیخ ری از شهر کوگانکا درپارس درپارس وعیلام شورش کرد به مردم میگفت که من ایمانیش شاه عیلام هستم . داریوش شاه گوید درآن هنگام من در نزدیکی عیلام بودم . عیلامی ها از من ترسیدند  مارتیا راکه سرکرده آنان بود گرفتند وکشتند . داریوش شاه گوید : یک نفر اهل ماد بنام فرااورتیشدرماد برخاست وبه مردم گفت من خشتریته از دودمان هوخشتره هستم . سپس سپاه ماد که در کاخ اوبود نافرمان شد وبسوی آن فرااورتیش رفت . اودرماد شاه شد . داریوش شاه گوید : سپاه پاترسی ومادی که زیر فرمان من بود کم شمار بود . پس ازآن من ارتش فرستادم .فرمانده آنها یک نفر پارسی بنام ویدارنا بود به آنه گفتم بروید وسپاه ماد راکه خود راارتش من نمیداند درهم بشکنید .آنگاه ویدارنا با سربازان رهسپار شدند . آنگاه که به ماد درنزدیکی شهری بنام ماروش رسید نبرد با مادها را آغاز کرد . آ ن کس که سرکرده مادها بود درآن زمان آنجا نبود .اهورامزدا مرایاری داد .به یاری اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان رادرهم شکست . این نبرد در روز 27 ماه آناماک آغاز گردید پس از این سپاه من درناحیه کامپاندا درماد درانتظاربودند تا آنکه من به ماد رسیدم . داریوش شاه گوید : یکی از سرداران ارمنی من بنام دادارشی را به ارمنستان فرستادم واوراگفتم :برو سپاه شورشیان را که خود رابنام من نمیدانند .درهم شکن . پس از این دادارشی رهسپار شد . آنگاه که وی به ارمنستان رسید شورشیان گرد آمدند تا با دادارشی نبردکنند . در زوزاخی در ارمنستان صف آرایی کردند . اهورامزدا مرایاری داد .به یاری اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را تارومارکرد . درروز 8 ماه توخارا نبرد آغاز شد .  داریو ش شاه گوید : برای دومین بار شورشیان گردآمدندتا رهسپار نبرد بادادارشی شوند . آنان در دژ تیگرا (تیز. تند . سرکش)درارمنستان نبرد کردند . اهورامزدا مرایاری کرد. بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان راتارومارکرد . این نبرد روز18 ماه تور اواخارا آغاز شده بود

                                                                                                                            ...........ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:21  توسط محسن  | 

با سلام

 

 چو ایران نباشد تن من مباد                   بدین بوم وبر زنده یک تن مباد

متاسفانه بدلیل مشغله کاری مدتی نبودم . به امید خدا دارم متن ترجمه کتیبه بیستون را آماده میکنم

وبزودی آپدیت میکنم . لطفا با نظرات ومطالب ارزنده خود یاریم کنید .متشکرم . ایرانی باشیم . ایرانی فکرکنیم . ایرانی سخن بگوییم (بگوییم پارس -نگوییم فارس )ایرانی وسربلند زندگی کنیم .

درپناه ایزد منان موفق باشید     . برای اینکه دست خالی نباشم  بدانید که نام ایزد نگهبان ایران نزد قبایل ایرانی زامیاد میباشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 1:2  توسط محسن  | 

((خداوندا این سرزمین را ازدشمن. ازخشکسالی .ازدروغ محفوظ دار))
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 22:2  توسط محسن  | 

به خواست اهورامزدا من چنینم که راستی رادوست دارم وازدروغ روی گردانم .دوست ندارم که ناتوانی ازحق کشی دررنج باشد . هکچنین دوست ندارم به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد .آن چه راکه درست است من آن رادوست دارم . من دوست برده ی دروغ نیستم . من بد خشم نیستم حتی وقتی خشم مرا برمی انگیزاند . آن رافرو مینشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم . این بخشی از سخنان داریوش درسده شش پ.م است که داریوش درکتیبه اش اعلام میکند درنظام حکومت او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره میگرفته اند .دستمزد کارگران براساس نظام منضبط مهارت وسن طبقه بندی میشد . مادران از مرخصی وحقوق زایمان ونیز حق اولاد به سبب افزودن یک ایرانی به جامعه آن زمان برخوردار بودند . دستمزد کارگرانی که حقوق کمی داشتند باجیره های ویژه تامین میشد فوق العاده اضافه کار پرداخت میشد .حقوق زن ومرد باهم برابربود .برای مادران محلی مانند مهدکودک ایجاد شده بود ومادران کودکان خودرابه آنجا میسپردند تا بتوانند از عهده کارهای خود برآیند وآنگونه که میتوان از نوشته ها دریافت واقعا داریوش با مردم خود همدرد بوده وبه مشکلات آنها رسیدگی میکرده است .وزمانی میتوان به ابهت وبلندی فکر وغنای فرهنگ ایرانیان پی برد که درهمان زمان مردم به اصطلاح متمدن یونان برای زنان هیچ ارزشی قائل نبودند وزن چیزی جز وسیله هوسبازی وسرگرمی نبود ومردان میتوانستند زنان خود رامانند بردگان به فروش برسانند ودرزمانی که درایران همه آزاد بودند وهرکس آنگونه که میخواست زندگی میکرد دریونان برده داری رواج داشت وبرای سرگرمی گلادیاتور پرورش میدادند یازندانیان رادرجلو شیرهای گرسنه می انداختند میراثی که بعدها به رومیها رسید . داریوش پسر کمبوجیه پسر کوروش هخامنشی است کمبوجیه کسی است که توانست مصر را با انداختن لاشه گربه به داخل شهر درهنگام جنگ فتح کند زیرا مصریها گربه پرست بودند وبادیدن لاشه گربه روحیه خود راازدست داده وشکست خوردند .او توانست سودان رانیز فتح کند وبرشمال افریقا مسلط شود . دراین زمان مغی بنام گئومات خودرابردیا( برادر مقتول کمبوجیه ) خواند ومدعی شاهی شد کمبوجیه درراه بازگشت درگذشت . دراین هنگام داریوش شاهزاده هخامنشی که نیزه دار کمبوجیه نیز بود باغلبه بر گئومات شاه پارس شد.او 19بار باشورشیان که 9تن بودند واو آنان را شاهان دروغین میخواند نبرد کرد وسرانجام برهمه آنها غلبه کرد ودرروز 28دسامبر 521پ . م شاه بلا منازع ایران شد .متن این غلبه در بیستون موجود است وبنام کتیبه بیستون معروف شده  بعدا متن برخی ازاین کتیبه ها را خواهیم نوشت .داریوش حفر کانال سوئز را به اتمام رساند او برای این منظور ابتدا اکیپی را به شناسایی محل فرستاد ووقتی مطلع شد در 40کیلومتر باقیمانده آبی وجود ندارد(علت اصلی ناتمامی کانال به دست مصریان ) دستور حفر قنات راداد وبه این وسیله توانست آب موردنیاز کارگران را تامین کند واین مهم راانجام دهد که افتخاری بس بزرگ اما گمنام مانده درزمان برای ما ایرانیان است .درمورد داریوش بعدا به تفصیل ودربخشی جداگانه سخن خواهیم گفت .

                                                                                                                    ..............................ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 21:56  توسط محسن  | 

فرا رسیدن ماه محرم وشهادت جانسوز حضرت اباعبدالله الحسین رابه تمامی شیعیان جهان تسلیت میگویم
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 13:10  توسط محسن  | 

مادها از شش طایفه تشکیل شده بودند که این طوایف عبارتند از :

1-بوئوسائی             Bouses

2-پارتاکنوئی          Paretaceniens  

3-ستروئوخاتس       Strouchates

4-آریزانتوئی          Arizantes

5-بوئودیوئی           Boudiens

6-مگوئی               Mages

مادها در ابتدا با پارسها وپارتها  در اطراف دریاچه ارومیه ساکن شدند وبرخوردی مسالمت آمیز با بومیان محلی داشتند وبتدریج درسایه پیوندهای قومی ونشان دادن لیاقت صاحب زمین ومنطقه شدند نام قبایل پارسی به شرح ذیل است .

پارسها 10 قبیله بودند به  نامهای

1- پاسارگدائی                       Pasargades

2-مارافیوئی                          Maraphien

3-ماسپیوئی                          Maspiens

4-پانسیلایوئی                       Panthialeens

5-دروئوسی یوئی                  Derousieens

6-گرمانیوئی(ژرمن)             Germaniens

7-دئوئی                              Daens

8-مردوئی                           Mardes

9-دروپیکوئی                       Dropique

10-ساگارتیوئی                     Sagartiens

لازم به ذکراست که ازمیان قبایل ماد آریزنتها بدلیل داشتن مقام روحانی (مغ ) در تمامی سلسله های ایرانی نقش داشتند واینان مبلغان دین زردشتی به شمار می آیند ( طبق بعضی شواهد زردشت در شهر ارومیه به دنیا آمده است . ودر زمان اقامت مادها وپارسها در اطراف دریاچه ارومیه . طبق بعضی مستندات قبر مادر زردشت امروزه در روستای انبی ارومیه قرار دارد . ) همچنین ازمیان قبایل پارسی قبیله پاسارگدائی  از اهمیت بیشتری برخوردارند وخاندان هخامنش ازاین قبیله هستند.

گفتیم که اولین قومی که ازآریائیها توانست دولت مستقل تشکیل دهد مادها بودند  اولین پادشاه ماد دیاکو (ق . م 701-655)(Diaco)  نام داشت او ابتدا به عنوان قاضی وحکم دربین تمام قبایل شهرت داشت سپس بامتحد کردن قبایل توانست حکومت تشکیل دهد . اواولین کسی بودکه یک سیستم جاسوسی پیشرفته برای کنترل مردم تشکیل داداو پنجاه سال شاه مادها بود وقلعه محکمی در اکباتانا(همدان) بنا کردوآن شهر را پایتخت خود قرار داد. او درسال 720پ . م باکیمریان که باآشوریها درحال جنگ بودند همکاری کرد ولی از سارگون دوم شاه آشور شکست خورد وبه شامات(سوریه) تبعید شد. او با پرداخت خراج به آشوریها توانسط حکومت مادراتثبیت کند.پسراوفراتس(Phraortes) یا فره ورتیش بعدازمرگ پدر به قدرت رسید واو توانست پارسها را مطیع مادها کند. اونیز مانند پدرش باآشوریها درگیر شد ولی به دست آشور بانی پال شکست خورد وکشته شد . درآن زمان سکاها که از طوایف آریائی ساکن قفقاز بودند به ماد حمله کردند وبخشهایی ازسرزمین ماد را اشغال کردند  وسناخریب پسر آشوربانی پال با ازدواج دخترش با امیر سکاها (بارتوا) سکاها رابه عنوان مانعی دربرابر مادها قرار میدهد ومادها 28 سال خراجگذار سکاها میگردند . پس از فراتس پسرش کیاکسار(هوخشتره ) به قدرت رسید او باتدبیرترین شاه ماد بود.او سپاه ماد را به شیوه آشوریها آراست وتصمیم به براندازی دولت آشور گرفت و با اتحاد با بابلیها توانسط نینواراتصرف کرده ودولت آشوررامنقرض سازد.او کسی بود که سپاهیان را به شیوه جدیدی آراست وکمانداران . نیزه اندازان وسواران و... بقیه را بصورت منظم وپیشرفته درآورد.او بالیدیایی ها جنگ کرد وقسمت علیای رود هالیس (قزل ایرماق ) رافتح کرد ولی باکسوفی که صورت گرفت دودولت جنگ رابرخلاف خواست خدا دانستند وصلح کردند.او سکاها رادریک میهمانی به قتل رساند ومادهارااز تسلط آنها بیرون آورد.

      

فرزند کیاکسار آستیاگ نام دارد اوباآرینیس دختر شاه لیدی ازدواج کرد او پدربزرگ مادری کوروش بنیانگذار امپراطوری پخامنشی است  . آستیاگ بدلیل خوابی که دیده بود فرمان قتل کوروش را درزمان تولد داده بود ولی بعد ازاین که بعد از سالها متوجه شد او توسط وزیرش هارپاگ نجات یافته نتوانست اقدامی بر ضد او به عمل آورد البته پیشگویان بعدا به اوگفتند که ازجانب کوروش اسیبی به او نخواهد رسید وپیشامدهای بعدی نیز این مساله راتایید میکند .

امپراطوری مادها ازاهمیت خاصی برخوردار است متاسفانه اطلاعات بسیاری از شیوه حکومتی واوضاع جامعه درآن زمان دردست نیست ولی از برخی منابع آنگونه برمی آید که مادها در دوخت لباس مهارت بسیاری داشته اند چنان که در دوره های بعدی نیز لباسهای پادشاهان به شیوه مادی تهیه میشد زیرا ازجهت زیبایی وزرق وبرق وکیفیت ممتاز بودند اگر به گفته های هرودوت اعتماد کنیم باید بپذیریم که پارسهادر حکومت خود از بسیاری جهات مدیون مادها هستند ومادها در دوره هخامنشی نیز به عنوان یک نیروی قابل اعتماد ومحافظ به شمار میرفتند -بزرگان ماد نقش مشاوران پادشاه راداشتند ومادها همواره بخشی از نیروی ده هزار نفری گارد جاویدان راتشکیل میدادند . لازم به ذکراست گارد جاویدان منتخبی از بهترین جنگجویان تمام قبایل بودند که متوسط قد آنان از دو متر کمتر نبودو این لشکر مخوف پیاده میتوانستند گردن سواران یونانی رابرروی اسب بزنند .آثار مادهارادر نامگذاری مناطق نیز میتوان یافت اکنون بسیاری مناطق وجود دارند که بنام قدیم خود که توسط مادها نامگذاری شده اند تلفظ میشوند . به عنوان نمونه نام قدیم دریاچه ارومیه (چیچست) که بعدها درزمان پارتها به ارومیه برگردانده شده ویا نام کوروش که به معنای عامل (کار کننده وکوشا) میباشد.سرزمین ماد به دوقسمت شمالی وجنوبی تقسیم میشد که محل این تقسیم در سرپل ذهاب قراردارد که قسمتهای آذربایجان وکردستان وهمدان ماد شمالی وکرمانشاه وایلام وخوزستان واصفهان ماد جنوبی نام داشتند درمنابع اسلامی به سرزمین ماد به علت کوهستانی بودن (الجبال) گفته میشد وعراق عجم نیز نام دیگر آن است .مادها از نظر زبانی اختلاف کمی باپارسها وپارتها داشتند وزبان آنها ریشه پهلوی دارد .

پارسها

بنیانگذار حکومت پارسها کوروش نام دارد که ازطرف پدر فرزند کامبوزیا  وفرزند هخامنش است واز طرف مادر فرزند ماندانا دختر آستیاگ شاه ماد است حکومت او بنام جدش هخامنش  هخامنشی نام گرفته است او توانست کشورهای بابل  لیدی  ایلام  وقسمتی از سکاها راشکست دهد . محبت ولطف او نسبت به ملل مغلوب باعث افزلیش محبت وطرفداری ملتها از اوشد او قوم یهود را از زندان بابلیها نجات داد و حضرت دانیال نبی را به عنوان مشاور خود قرار داد همچنین کرزوس شاه لیدی که دایی مادر اوبود رانیز بسیار محترم داشت واز راهنمایی های اونیز استفاده میکرد او نسبت به آستیاگ با محبت رفتار کردو همواره به دیدن اومیرفت واز او مشاوره میخواست . اما مهمترین اقدام کوروش که مایه افتخار ایرانیان بعداز گذشت 2500سال است همان فرمان مهم واعلامیه حقوق بشر اوست که نوعدوستی وصلح طلبی ایرانیان رانشان میدهد این اعلامیه در سازمان ملل متحد برای مطالعه دیگر کشورها قرار داده شده است که اصل آن در موزه بریتانیا قرار دارد وجاداردکه مسوولان محترم میراث فرهنگی نسبت به برگرداندن این اثر گرانقدر اقدام کنند .

.  :کوروش میگوید :آنگاه که من به آرامش وبی آزار به بابل درآمدم درمیان هلهله وشادی اورنگ فرمانروایی رادرکاخ سلطنت برپا داشتم ......بیشمار لشگرم دربابل قدم برداشتند روانداشتم کسی وحشت رابرسرزمین سومر واکد فرا آرد نیازمندیهای بابل وتمام عبادتگاههای آن را دردیده داشتم ودر بهبود زندگی همگان کوشیدم . یوغ ننگین بردگی راازمردم بابل برداشتم . خانه هایشان راآباد کردم وبه تیره بختیهایشان پایان دادم ...........مجسمه ایزدانی که دربین آنها جای داشتند به آنها باز گردانیدم ودرمنزلگاهی محکم اقامت دادم . تامام مردمان را جمع کرده وخانه هایشان را به آنان باز گردانیدم . اجازه دادم همگان درصلح زندگی کنند .

متن کامل اعلامیه حقوق بشر ( به فارسی روان برگردانده شده وقسمتهای ناقص آن نوشته نشده است )

اینک که به یاری مزدا تاج پادشاهی کشورهای چهار گانه را برسر گذاشته ام اعلام میدارم :تا روزی که زنده هستم ومزدا پادشاهی رابه من ارمغان میکند کیش وآیین وباورهای مردمانی که برآنها حکومت میکنم گرامی بدارم ونگذارم که فرمانروایان وزیردستان من کیش وآیین وروش مردمان دیگر را پست بدارند ویا آنان رابیازارند.من امروز که افسر پادشاهی رابرسر گذارده ام تا روزی که زنده هستم ومزدا پادشاهی را به من ارزانی کرده هرگز فرمانروایی خود را بر مردمانی به زور تحمیل نکنم . درپادشاهی من هرملتی آزاد است که مرا به شاهی بپذیرد یا نه وهرگاه نخواهد که مرا که پادشاه ایران وبابلوکشورهای چهارگانه هستم نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ستم کند واگر کسی ناتوان بود من از او دفاع خواهم کردوحق اورا گرفته وبه او پس خواهم داد وستمکاران را مجازات خواهم کرد. من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت که کسی مال دیگری را به زور یا هرروش دیگری بدون پرداخت ارزش واقعی آن بگیرد . من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که کسی کسی  را به بیگاری بگیرد وبه او مزد نپردازد. من اعلام میکنم که هرکس آزاد است هردینی راکه مایل است برگزیند ودر هرجا که میخواهد زندگی کند وبه هرگونه که معتقد است عبادت کند وآیینهای خود را برپادارد وهر کسب وکاری که میخواهد برگزیند تنها به شرطی که حق دیگران را پایمال نسازد وزیانی به  حقوق دیگران نرساند . من اعلام میکنم هرکس مسوول اعمال خود میباشد هیچ کس را نباید بدلیل اینکه یکی از بستگانش خلاف کرده مجازات کرد.واگر کسی از دودمان یا خانواده ای خلاف کرد تنها همان کس به مجازات برسد وبا دیگر مردمان وخانواده او کاری نیست . تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت مردان وزنان را به اسم برده وکنیز یا نامهای دیگر بفروشند و این رسم زندگی باید از گیتی رخت بربندد .از مزدا میخواهم مرا در تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران وکشورهای چهار گانه گرفتم پیروز گرداند.                       این متن را میتوانید در وبلاگ Lengejoorab.myblog.irنیز مشاهده فرمایید

نام کوروش در تورات نیز آمده است . در کتاب اشعیاء نبی اینگونه آمده است :

من دست راست مسیح خود کوروش راگرفتم تا به وسیله وی امتها را مغلوب سازم . کمرهای پادشاهان رابگشایم . درها را به روی او بازکنم . (و در بسیاری جاهای دیگر تورات نیز میتوان نام کوروش رادید)

کوروش درسال 528یا529  دراثر زخمی که برداشته بود (بنا بر برخی روایتها درجنگ باسکاها) درگذشت ودر بستر مرگ فرزندان خود را وصیت کرد که متن آن را درپایین میبینید.

 

وصيت نامه ی داريوش کبير :

اینک من از دنیا میروم ولی بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام ميباشند.

جانشین من خشایار شا باید مانند من در نگهداری این کشور ها بکوشد و راه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و دين و فرهنگ آنان را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور زر در خزانه ی پادشاهی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به اندوخته نیز هست .

به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در نخستين فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط گوناگون کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه خراب شود و تو باید پس از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد .

و هر ساله پس از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .

ای فرزند، هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده ی ناروا نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .

کانالی که من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است گناهکاران را تنبیه کند .

اندرز دیگر من به تو این است که هرگز دروغ مگو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت پادشاهی و انسان هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما .

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .

افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و

تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

 

امر آموزش را که من آغاز کردم ادامه بده وبگذار مردم تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه خرد و دانش آنها بیشتر شود ودر اينصورت، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی .

 

همواره پشتيبان کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر كیش که میل دارد پیروی نماید .

 

پس از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد .

زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت تو را ببیند .

 

زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .

 

هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .

 

عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان پس از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان بخشش است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

 

بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است

کوروش پس از مرگ در پاسارگاد واقع است ودارای ابعادی برابر 2/30متر در 3/8متر وارتفاع 2/10متر است ودر آن سنگی بوده که بر آن نوشته شده بود : ای رهگذر من کوروش هستم . من امپراطوری جهان را به پارسیان دادم . من برآسیا فرمانروایی کردم . بر این گور رشک مبر

گویند اسکندر بی اندازه برای کوروش احترام قائل بود وهنگامی که دانست به قبر او دستبرد زده اند عامل این کار راکه مردی سرشناس بنام پلی ماک وازاهالی پلا درمقدونیه بود راکشت او هنگامی که داخل مقبره شد دید جز یک سپر پوسیده ودوکمان سکایی ویک شمشیر چیز دیگری وجود ندارد او تاجی از زر روی قبر گذاشت وشنل خود راروی قبر کوروش انداخت وخارج شد .ودستور داد کتیبه ای یونانی زیر کتیبه کوروش حک کنند .

                                                                   ادامه دارد ..............................        

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 22:51  توسط محسن  | 

درپی یافت شدن چندین هزار لوح گلی پخته شده در تخت جمشید اطلاعات بسیار مهمی در زمینه سیستم اداری وحسابداری ایرانیان در عصط هخامنشی بدست آمد که بیانگر پیشرفتهای چشمگیر ایرانیان باستان در این موارد میباشد .دراین لوحه ها اطلاعاتی درزمینه های مسائل دیوانی . محیط زندگی . شیوه زیست مردم . مزدها . اقدامات اجتماعی . موقعیت زن . دین . جغرافیا واقتصاد. بدست می آید ونشان میدهد که امپراتوری ایران باستان تا چه حدی پیشرفته ومدرن بوده است .لازم به ذکر است که هم اکنون بسیاری از دستاوردهای ایرانیان باستان هماتنند مهد کودک . کشف نیروی جاذبه . ستاره شناسی . تقویم . شکافت هسته ای (بصورت تئوری ) ...متاسفانه به علت عدم معرفی وشناساندن دانشمندان ایرانی به جهانیان به نام خارجیها ثبت شده است .در شعر زیر به وضوح میتوان دریافت که شاعر از شکافت هسته ای سخن میگوید وبه انرژی فوق العاده اتمها اشاره دارد.

دل هر ذره را که بشکافی         آفتابیش درمیان بینی               جالب ابن است که این شعردر پانصد سال پیش سروده شده است و مضمون شعر دیگری که مربوط به احتمالا قرن 4 یا 5  هجری است به جاذبه اشاره میکند که شرح آن ینگونه است : رابطه میان ذرات همانند رابطه کاه وکهربا است  که به راحتی میتوان از آن به جاذبه اتمها وبطور کلی وجود نیروی جاذبه پی برد.خوب است بدانید زمانی که ایرانیان دانشگاه جندی شاپور را داشتند در نقشه های ایران از اروپا به عنوان سرزمین آدمخواران یاد میشد .(این مطلب و سابقه فروش گوشت انسان در جزیره بریتانیا در تاریخ تمدن ویل دورانت تایید شده است. نمونه جدیدتر آن در جنگهای صلیبی ودر شهر معره اتفاق افتاده است که صلیبی ها تعدادی از کودکان راکباب کرده وخوردند)

برگردیم به تاریخ کشورمان ایران

ایرانیان از نژادی هستند که به آنها آریایی  به معنای نجیب واصیل خوانده میشوند  آریائیها از شاخه شرقی اقوام هند واروپایی هستند که از اسپانیا تا ایران گسترده هستند .

هنوز مکان اصلی آریائیها مشخص نشده است  .اما تحقیقاتی که انجام شده است نشان میدهد دردورانهای پیش از تاریخ  اطراف رود دانوب جایگاه اقوام هند واروپایی بوده است . البته شاید این سوال پیش بیاید که چه دلیلی وجود دارد که آریائیها از اقوام هند واروپایی هستند ؟ لازم به ذکراست بدانید طی بررسیهای انجام شده مشخص شده است که از نظر زبانی ونژادی مشابهت های بسیاری بین این اقوام وجود داردوبامقایسه بین زبانهای باستانی ایران مثل زبان پهلوی مشخص شده است که ریشه زبان ایرانیها واقوام ساکن اروپا یکی است مثلا واژه های پدر . مادر . برادر . یا کلمه تیگرا که نام رود دجله است در انگلیسی این رود را تیگرا میخوانند که به معنای تیز است واین کلمه در زبان پهلوی دقیقا به همان معنا ونام رود دجله است .یا واژه کند که در زبان آذری به معنای روستا است نیز در زبان پهلوی دقیقا همین معنا را دارد یا کلمه دیو(div) که هنوز در زبان آذری به همان صورت قدیمی دو (Dev )زبان پهلوی تلفظ میشود. دیو در زبان هندی دئوس ودر یونانی زئوس گفته میشود . یا کلمه ستاره (Setareh.)که در انگلیسی استار(Star )تلفظ میشود.البته ازین قبیل کلمات زیاد است وبه مرور به آنها اشاره خواهیم کرد .

ایرانیان به سرزمین ایران ایرانویج گویند که به معنای نژادایرانی میباشد بنا بر افسانه ها وآنگونه که در اوستا آمده سرزمین اولیه ایران مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده وجای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود ((ونگوهی داهیتی )) تعیین شده است که همان رود وهرود است ودر جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است .

ایران دراوستاایی ائیریه airya  ودر فارسی باستان  اریه   ariya  آمده این وايه در پارتی آریان aryan  ودر پهلوی ساسانی  اران  یا ایران     تبدیل شده است   این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست وبه معنای  شریف ونجیب است / در زمان ساسانیان  ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان مینامیدند  و ایرانشهری همان ایرانی است  این واژه در کلمات اران . آلبان . نیز دیده میشود و نام محل  یکی از جمهوریهای روسیه بنام  استیا بنام ایریستان است که   یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است .

از دیگر کلمات  هم ریشه میتوان از آریا رمنه به معنای آرامش دهنده ایرانیان وایر یوشینه به معنای منزلگاه ایرانیان وایرج که در ارمنی اریک تلفظ میشود .

طبق افسانه ها ایرانیان از فرزندان فریدون پادشاه کیانی وفرزندان او سلم . تور و ایرج هستند .ایرج در اوستا Airya  و سلم یا سرم بصورت Sairimaوتور نیز بصورت Tuirya آمده است . که ایرج شاه ایران .سرم شاه سرزمینهای غربی وتور شاه سرزمینهای شرقی میشوند تور در پهلوی بصورت Turicیا Turik نوشته میشود که در زبان فارسی امروزی ترک نوشته میشود واین ترکها ایرانی وآریایی هستند و شباهت بین ترکهای نژاد زرد وصحرانورد با این ترکها فقط یک تشابه اسمی است چراکه ترکهای فوق الذکر ایرانی . سفید پوست وآریایی هستند . سلم نیز گویا نیای اقوام سرمت  یا سکاها  است که بقایای این قوم همان است ها در قفقاز هستند .

بطور کلی وگذشته از افسانه ایرانیان به سه دسته بزرگ تقسیم میشدند که مادها . پارسها و پارتها اقوام عمده آن را تشکیل میدهند .واولین قومی که توانست بر اقوام دیگر مسلط شده وتشکیل حکومت دهد مادها بودند که محل سکونت آنها از قفقاز تا خوزستان گسترده بود وپایتخت آنان هگمتانه نام داشت .                                                                                                  ادامه دارد................

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 17:59  توسط محسن  | 

دوستان گرامی

با سلام از این پس در این وبلاگ مطالبی در باره پیشرفت های علمی هنری و ... ایرانیان باستان نوشته خواهد شد .

 از شما عزیزان خواهشمندم  موضوعات مورد علاقه خود را در بخش نظرات ذکر کنید و اگر مطالبی نیز در این رابطه دارید به ما ارسال کنید تا با نام خودتان درج شود!

نظرات شما خیلی مهم است و راهنمای ما در ادامه این کار خواهد بود !

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 23:35  توسط محسن  |